چرا عقب‌ مانده ایم !!!

شاید بارها و بارها از دوستان و آشنایان شنیده باشیم که «ما یک فرهنگ غنی و تاریخی آریایی ۶۰۰۰ ساله داریم که مایه ی مباهات ما است.» چنانچه بخواهیم نیمه ی پر لیوان را نگاه کنیم، به طور حتم چنین دیدگاهی به نظر صحیح می‌رسد؛ زمانی که ما سالیان سال دارای فرهنگ، تمدن، دانشگاه، حقوق بشر و … بودیم، سایر نقاط جهان در بربریت به سر می بردند. اما کمتر اتفاق افتاده تا کسی عینک تعصب را برداشته و به نیمه خالی لیوان نگاه کند! آیا اگر واقع‌گرایانه به فرهنگ فعلی خود نگاه کنیم باز هم به پیشینه ی ۶۰۰۰ ساله ی خود افتخار می‌کنیم؟ آیا اگر بدون تعصب به رفتارمان بیاندیشیم، باز هم اعتقاد داریم که اسلام ناب محمدی را پیاده‌سازی کرده‌ایم؟ چرا کشوری که تاریخ چند هزار ساله در ایجاد تمدن دارد با چنین موقعیت ضعیفی در جهان مواجه شده است؟ چرا متوسط کار ایرانیان زیر ۱ ساعت است؟ چرا سن سکته در ایران زیر ۴۰ سال است؟ چرا نرخ زنای محصنه اینقدر بالا است؟ چرا ملت ایران راهی را که ۵۰۰ سال است انتخاب کرده هنوز ادامه می‌ دهد در حالی که این راه اقتصادی و این فرهنگ اجتماعی موجب انحطاط اش بوده است؟ چگونه ممکن است نسل شاهان ایران که از نسل کورش کبیر هستند از بیگانه رشوه بگیرند و منابع ملت را تاراج کنند؟ و بسیاری سؤال چالش برانگیز دیگر! این‌ها سؤالاتی است که قصد داریم پاسخ به آن‌ها را در این مقاله جویا شویم و ببینیم که مقصر اصلی این همه نکبت، حقارت و بدبختی کیست! به عبارت دیگر، قصد داریم گفتنی هایی را بازگو کنیم که احتمالاً بسیاری آن را می‌دانند ولی جرأت ابزار آن را حتی برای خودشان هم ندارند! پیش از هر چیز لازم می‌دانیم این نکته را یادآور شویم که اگر شما خواننده ی گرامی از کسانی هستید که از شنیدن خبر بیماری صعب العلاج فرزند، پدر، مادر، همسر و یا هر عزیز دیگرت از خود بی خود می‌شوی و ترجیح می‌دهی که مصیبت ها و گرفتاری هایت را از تو پنهان کنند و در بی‌خبری باشی، از خواندن این مقاله در سکان آکادمی صرف نظر کن!

آن که با مادر خود زنا کند، با دیگری چه ها کند!
برای آن که آب پاکی را روی دستمان بریزیم و به عمق فاجعه پی ببریم، بد نیست سری به موتور جستجوی گوگل بزنیم. همه می‌دانیم که گوگل از یادگیری ماشینی و هوش مصنوعی برای نمایش نتایج به بهتر به جستجوی کاربرانش استفاده می‌کند؛ به طور مثال، بر اساس IP و منطقه یی که در آن سکونت داریم، پیشنهاداتی به ما می‌دهد چرا که فکر می‌کند چیزی که سایر افرادی که در یک منطقه ی خاص جستجو می‌کنند، ممکن است مد نظر سایر افراد آن منطقه نیز باشد:

در همین راستا، برای مثال کلیدواژگان «چگونه مادر» را در گوگل سرچ می کنیم با فرض این که می خواهیم ببینیم مثلا چگونه می توان مادر خود را سورپرایز کرد، یا او را از غم از دست دادن پدرش رهایی بخشیم. باتوجه به این که تعداد کسانی که در ایران عبارت «چگونه مادرم را …» را سرچ می‌کنند بسیار زیاد است (بهتر است خودتان یک بار گوگل را باز کرده و امتحان کنید)، گوگل یاد گرفته احتمالاً کسانی که به دنبال این موضوع هستند، در ایران زیادند و با قصد کمک به جستجوگران ایرانی، پیشنهاداتی از این دست به شما ارائه می‌دهد! (لازم به ذکر است که صفحه یی که این کیورد در آن تست شد Incognito بود است؛ به عبارت دیگر، تاریخچه ی جستجوها تاثیری در نتایج نشان داده شده نداشته است.)

به نظر شما چه اتفاقی افتاده که در کشوری که ادعا می‌کنیم شیعه ی دوازه امامی هستیم، شاهد چنین گناهان کبیره یی می باشیم؟ (واقعیت امر آن است که پاسخ به این سؤال را باید جامعه شناسان و رفتاردرمان ها که دید جامعی نسبت به بخش‌های مختلف جامعه دارند ارائه دهند و باتوجه به این که در این زمینه اصلاً صاحب نظر نیستیم، صرفاً طرح مسأله کرده و از هرگونه اظهار نظر شخصی اکیدا خودداری می‌کنیم.)

مسلماً با طرح موضوع فوق الذکر، به سادگی می‌توان پی به وخامت اوضاع در شرایط فعلی برد و نیاز به خواندن ادامه ی مقاله نیست اما اگر از زمان کافی برای مطالعه ی یکسری حقائق برخوردارید، توصیه می‌کنیم که ادامه ی مقاله را از دست ندهید چرا که نیمه خالی لیوان بیش از آنچه فکر می‌کردیم،‌ خالی است!

در زمینه ی جامعه شناسی و رفتارشناسی واقع‌گرایانه، تاکنون بزرگان زیادی دست به قلم شده‌اند و پرده از روی واقعیت برداشته اند که برخی از ایشان مورد هجوم انسان‌هایی کبک نما که دوست دارند سرشان را زیر برف کنند واقع شده‌اند؛ در واقع، کتاب‌هایی همچون «جامعه شناسی خودمانی» نوشته ی حسن نراقی، «چرا عقب‌مانده ایم؟» و «نجات» نوشته ی دکتر علی محمد ایزدی، «جامعه شناسی نخبه کشی» نوشته ی علی رضاقلی، «سازگاری ایرانی» نوشته ی مهندس مهدی بارزگان، «ما چگونه ما شدیم» نوشته ی دکتر صادق زیباکلام، «چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت» نوشته ی دکتر کاظم علمداری، «خلقیات ما ایرانیان» نوشته ی سیدمحمدعلی جمالزاده و غیره، با آماری قابل استناد به دلایل فقر فرهنگی و عقب افتادگی مان اشاره کرده‌اند که در ادامه، بخش‌هایی از دیدگاه‌های حسن نراقی و دکتر علی محمد ایزدی که به بررسی عیب های اجتماعی ما ایرانیان پرداخته اند را به اختصار ارائه خواهیم داد.

به نقل از دکتر ایزدی در کتاب «چرا عقب‌مانده ایم؟»، ما پیش از هر چیز می بایست قبول کنیم که اولاً جامعه ی ما عقب افتاده است به این معنی که در آن جهل و فقر وجود دارد؛ ثانیاً بپذیریم که اکثر افراد جامعه ی ما از نظر روانی آسیب دیده اند و خلقیات و عقب‌ماندگی هایمان نیز معلول آن است.

اگرچه که با ذکر معایب اخلاقی ایرانیان، عده ی زیادی از خوانندگان -به ویژه آن‌هایی که در ذهنشان از ایران و ایرانی بتی ساخته‌اند و به آن عشق می‌ورزند- ناراحت خواهند شد اما اگر عده یی مباحث مطروحه را مفید یابند، حداقل ۲۰ سال زمان نیاز خواهیم داشت تا شروع به کار فرهنگی روی نسل جدید کنیم تا لااقل ایران ۲۰ سال آینده، ایرانی با فرهنگ، مقتدر، مایه ی مباحات و گل سرسبد دنیا شود.

به طور کلی، قدم اول برای رفع گرفتاری‌های امروز جامعه ی ما این است که با دقت هرچه تمام تر بفهمیم که ما مردم ایران در حال حاضر که هستیم و چه می‌کنیم؟ چرا که اگر قرار باشد اصلاحی صورت گیرد، باید به دست همین نسل فعلی صورت پذیرد؛ لذا به جای این که وقت‌مان را صرف این کنیم تا بفهمیم فرهنگ مردم در گذشته چه بود و ایرانیان از چه قدرت و مکنتی برخوردار بوده‌اند، بهتر است تمرکز خود را روی شرایط فعلی بگذاریم. علم امروز به ما می‌گوید که شخصیت هر فرد معادله یی دارد به صورت شخصیت = صفات ارثی × محیط × زمان.
این را می‌دانیم که صفات ارثی افراد کمتر به علت محیط تغییر می‌کند؛ زمان هم که همیشه برای ما ثابت است بنابراین عامل اصلی سازنده تفاوت‌های شخصیت‌های انسانی، مربوط به محیط های مختلفی است که در آن رشد پیدا می‌کنند. یعنی از وقتی که متولد می‌شوند تا ۷ سالگی که بخش عمده یی از شخصیت فرد شکل می‌گیرد و بعد از آن که در اثر قرار گرفتن در محیط های تحصیلی و اجتماعی ساخته و پرداخته می‌شود.

شخصیت کنونی ما ایرانیان در‌ واقع ساخته و پرداخته ی محیطی است که در آن رشد پیدا کرده‌ایم و هیچ گونه ارتباط مستقیمی با این که قرن‌ها پیش در ایران چه اتفاقاتی افتاده ندارد. شاهد این ادعا هم آن است که اگر از یک پدر و مادر کاملاً ایرانی، فرزندی متولد شود و این فرزند در یک جامعه ی جهان اول و متمدن پرورش یابد، به سادگی فارغ از این که اجدادش چه خلقیاتی داشته اند، شخصیت وی مطابق با جامعه ی جدید شکل می‌گیرد.

عقب افتادگی ها و یا پیشرفت‌های جامعه را باید به حساب همان خلقیات و باورهای اکثر مردم جامعه گذاشت؛ به عبارت دیگر، هر جامعه یی لیاقت همان شرایطی را دارد که بر او حاکم است؛ به عبارت دیگر، این مردم هستند که یا محیط پیرامون را خودشان می‌سازند و یا به شرایطی متناسب با لیاقتشان گردن می نهند.

اینجا است که معنای آیه ی ۱۱ سوره ی رعد به خوبی صدق می‌کند با این مضمون که «… خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد قبل از آن که آن‌ها رفتار خود را تغییر دهند.» و یا در سوره ی انفال آیه ی ۵۳ می‌فرماید «… خدا نعمتی را که به قومی داده تغییر نمی‌دهد تا وقتی که آن قوم خلقیات خود را تغییر دهند.» و یا در سوره ی نساء آیه ی ۹۷ می‌فرماید «وقتی که در محیط ظلم قرار گرفتید و نتوانستید مبارزه کنید، مهاجرت کنید. زمین خدا وسیع است و اگر نکنید و قبول ظلم نمایید، مقصر و گناهکارید.»

به طور کلی، از آیه‌های فوق می‌توان این استنتاج را نمود که ملتی که از راه خدا منحرف شده، دروغ گویی، دزدی، تقلب، عهدشکنی و سمبل کاری را پیشه ساخته‌اند، سرنوشت محتومشان کم شدن تدریجی درآمد، خوشبختی و خوشحالی است و این‌ها رابطه ی علت و معلولی با یکدیگر دارند؛ به عبارت دیگر، تا زمانی که مردم دست از آن اعمال برندارند، خداوند هم سرنوشتشان را تغییر نخواهد داد! و شاهد این ادعا هم کتیبه های به جای مانده از دوره ی هخامنشی به‌خصوص دعای داریوش بزرگ با مضمون «خدایا این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ نگاه دار» می باشد. به طور کلی، علل زیادی را می‌توان به عنوان دلایل احتمالی عقب افتادگی ایران قلمداد کرد که عبارتند از:
- استعمارگران
- سیستم پادشاهی
- ذخایر نفتی
- موقعیت جغرافیایی ایران
- بی‌سوادی مردم
- دین اسلام
- و شخصیت اخلاقی ایرانیان

دیدگاه های مختلفی در مورد تاثیر هر کدام از موار فوق در میان روشنفکران وجود دارد اماباید اقرار کرد که قدرت هیچ کدام به اندازه ی مورد آخر -شخصیت اخلاقی- نبوده، نیست و نخواهد بود! برای روشن شدن مطلب، نیم نگاهی به تک تک عوامل ذکر شده می اندازیم:

اگر استعمارگران -شوروی، انگلستان، پرتغال، فرانسه، آمریکا و غیره- دلیل اصلی عقب افتادگی ایران هستند، چرا همین کشورها نتوانستند موجبات عقب افتادگی مللی همچون هند، ژاپن، آلمان و غیره را فراهم آورند اما در ایران توانستند؟

اگر نظام پادشاهی دلیل عقب افتادگی ایران است، پس چرا کشورهایی همچون انگلستان، سوئد، نروژ، دانمارک و … عقب افتاده نیستند و جزو کشورهای جهان اول محسوب می‌شوند و اگر حذف نظام سلطنتی باعث جلوافتادگی ملتی می‌شد، پس چرا کشورهای مصر، عراق، لیبی و ترکیه به توفیقات چندانی دست پیدا نکردند؟

برخی بر این باورند که نفت عامل بدبختی ما است؛ اگر ما نفت نداشتیم، چشم طمع دیگر کشورها از روی ما برداشته می‌شد اما این در حالی است که کشورهای جهان اولی همچون انگلستان و آمریکا دارای نفت هستند -آن هم از نوع درجه یک آن- و اصلاً بدبخت نیستند و در عین حال یکسری کشورهای بدبخت دیگر مثل سوریه، اردن، مراکش، افغانستان، ترکیه و … هم هستند که نفت ندارند اما باز هم از دید فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به توفقیات چندانی دست نیافته اند.

موقعیت سوق الجیشی ایران به عقیده ی برخی به ظاهر روشنفکران دلیل بدبختی ملت ایران است که این طرز تفکر بیشتر به مثابه لطیفه می‌ماند تا حقیقت! آیا جز این است که ایران چهار راه بازرگانی دنیا -جاده ی ابریشم- بوده و هست و آیا جز این است که ایران می‌تواند به سادگی تجارت غرب و شرق دنیا را به هم ربط دهد؟

بی‌سوادی مردم -که الزاماً سواد در اینجا به معنی سواد خواندن و نوشتن نیست بلکه سواد سیاسی/اقتصادی است- از نظر برخی افراد یکی از علل بدبختی ملت ایران است. در مقابل این افراد این سؤال را باید پرسید که آیا دزدان بیت المال، خائنین به مملکت و رانت خوران جز این است که یا تحصیل کرده‌اند و یا دارای تحصیلات عالیه ی خارجی هستند؟

برخی دیگر هم هستند که اعتقاد دارند همان‌طور که اروپا پس از رنسانس، کلیسا را کنار گذاشت و پیشرفت غرب شروع شد، ایران هم چاره یی جز این ندارد که دین اسلام را کنار بگذارد که استارت رشد و ترقی این کشور بخورد. مشکل اینجا است که اکثر افرادی که دین اسلام را مانع پیشرفت ایران قلمداد می‌کنند، بر این باورند که در حال حاضر ما دین اسلام واقعی را پیاده‌سازی کرده‌ایم و مشکلات امروزی را به پای پیغمبر و ائمه می‌نویسند اما این در حالی است که اگر قرآن و سنت را یک طرف بگذاریم و بر آن اساس رفتار ایرانی جماعت را با آن بسنجیم، به خوبی درخواهیم یافت که اسلام واقعی در ایران پیاده‌سازی نشده است پس کم لطفی است که نکبت و بدبختی فعلی خود را به اسلام واقعی نسبت دهیم (توصیه می‌کنیم کتاب «تشیع علوی، تشیع صفوی» نوشته ی مرحوم دکتر علی شریعتی را مطالعه نمایید تا بیشتر با اسلام واقعی آشنا گردید.)

دین غالب در کشور ژاپن بودایی است اما ژاپنی ها -به مانند آلمانی ها و آمریکایی ها که مسیحی هستند- در معاملات روزمره ی خود دروغ نمی‌گویند، عهد شکنی نمی‌کنند و در کارهای تجاری خود حقه‌بازی نمی‌کنند. کاری نداریم به این که این اعمال را از روی اعتقاد به دستورات الهی انجام می‌دهند یا نمی‌دهند، صرفاً ذات عمل را در نظر می‌گیریم که این منکرات را انجام نمی‌دهند. در نتیجه، در زمینه اقتصادی -که مورد بحث این مثال است- برکت و روزی دارند، ترقیات صنعتی و تجاری دارند. آلمان در تولید خودرو حرف های زیادی برای گفتن دارد، ایالات متحده در تولید فناوری حرف اول را در دنیا می زند و ژاپن هم که نیاز به توضیح ندارد!

و اما می‌رسیم به مورد آخر که چیزی نیست جز شخصیت اخلاقی ایرانیان که می‌توان به عنوان دلیل اصلی عقب افتادگی ایران در نظر گرفت چرا که همین خلقیات ما است که اجازه می‌دهد استعمارگر به استعمار ما بپردازد، نفت و موقعیت جغرافیایی به جای یک فرصت، به یک تهدید تبدیل شوند، نظام پادشاهی بر خلاف آنچه در انگلستان است در ایران پیاده‌سازی شود (البته در گذشته)، بی‌سوادی مردم مایه ی سوء‌استفاده ظالمان شود و به جای تشیع علوی، تشیع صفوی در مملکت رونق گیرد.

نکته ی دیگر که در این تحلیل باید مد نظر داشته باشیم، این است که هرگز منکر این نیستیم که عوامل خارجی، استکبار، دشمنان ایران و مخالفان اسلام در بدبختی و عقب‌ماندگی ما سهیم بوده‌اند، اما آیا تاکنون به این مسأله اندیشیده ایم که سهم من و شما در این عقب افتادگی چقدر است؟ آیا اوضاع و شرایط فعلی مهر تأییدی بر مفهوم آیه های فوق نیست که از ماست که بر ماست! در حقیقت، زمانی که ما انگشت اتهام به سمت کشوری، کسی و یا چیزی می‌گیریم، غافلیم از این که ۱ انگشت به سمت مقابل گرفته‌ایم اما ۳ انگشت دیگر دارد به خودمان اشاره می‌کند! لذا چشم هایمان را باید شسته و طور دیگری به محیط پیرامون خود می بایست بیاندیشیم. پیش از پرداختن به مشکلات فرهنگی ایران، بد نیست نیم نگاهی به نظرات برخی مورخین خارجی و برخی روشنفکران داخلی در مورد فرهنگ این مرز و بوم بیاندازیم:

هرودوت
هرودوت -مورخ یونانی در دوره ی کوروش- در مورد ایرانیان می‌نویسد: چیزی که برای پارسی کردنش ممنوع است و گفتنش هم جایز نیست، دروغ‌گویی است. دروغ‌گویی را ننگین ترین عیب می‌داند و پس از آن شرم آورترین نقص، داشتن قرض است و جهت عمده ی آن از جمله این است که گویند مقروض مجبور است دروغ بگوید. در آن زمان ایرانیان دروغ نمی‌گفتند و یکی از باعزت ترین مردمان روی کره ی زمین بودند اما پس از یک قرن که به مرور زمان خلقیات ایرانیان عوض شد، به مرور هم نکبت و بدبختی به سوی این ملت روی آورد! (پس از این پس هر موقع که خواستیم بگوییم ما یک فرهنگ ۲۵۰۰ ساله داریم، بیشتر بیاندیشیم!)

گرنفون
گرنفون شاگر معروف سقراط که تقریباً یک قرن پس از هرودوت می زیسته، در مقایسه ی بین ایرانیان عهد کوروش و عصر خودش -دوره ی اردشیر دوم- می‌آورد: این روزها خیلی‌ها فریب شهرت پارسی ها را از جهت وفای به عهد و حفظ سوگند می‌خورند ولی این روزها افراد متمول را مثل جانیان حبس می‌کنند تا از آن‌ها پول بگیرند؛ این روزها برعکس سابق، کسانی که به نفع شاه خیانت کنند مورد عنایت شاه قرار می‌گیرند. دیگر کسی نمی‌خواهد به قشون شاه محلق شود، روح سلحشوری و ورزشکاری در ایرانیان به کلی مرده و به تن پروری و پرخوری روی آورده اند، مملکتی نیست مثل پارس که در آن این همه مردم از زهری که به دست هموطنان به آن‌ها خورانده می‌شود بمیرند یا علیل شوند، تقوای پارسی ها در آن‌ها خاموش شده و برخلاف گذشته بی عدالتی، حب منابع نامشروع و بی‌شرمی در نزد آن‌ها ترقی کرده. عده یی بیشمار گلدان و جام های گرانبها دارند و از داشتن آن به خود می بالند اما این که تمام این تجملات با وسائل شرم آور تحصیل می‌شود باعث شرمساری آنان نیست. خلاصه پارسی و مردمانی که تابع آنان هستند، این روزها تقدسشان نسبت به خدایان و احترامشان به والدین و انصافشان درباره ی خلق و شجاعتشان در موقع جنگ بسیار کمتر از آن است که در سابق بود.

آمی ین مارلسین
آمی ین مارلسین -مورخ معروف رومی که در قرن چهارم میلادی می زیسته- در کتاب خود ایرانیان را این‌گونه توصیف می‌کند که: بسیار پرگو و خودستا هستند، چه در موقع کامکاری و چه در اوقات مصیبت. همیشه لفظ تهدید و تخویف بر لب دارند. مکار و متکبر و بیرحم اند. راه رفتنشان بسیار سنگین و موقر و طبیعی و روان است. بهترین جنگجویان دنیا هستند ولی در کار جنگ، خدعه و مهارتشان بیشتر از شجاعتشان است. نسبت به غلامان و زیردستان و مردم خرده پا به استبداد رفتار می‌کنند و خود را مالک و صاحب اختیار جان و مال آن‌ها می‌دانند و نوکران و گماشتگان آن‌ها حق ندارند در حضور آن‌ها لب به سخن بگشایند.

گرنت واتسون
گرنت واتسون -مولف کتاب تاریخ ایران و دوره ی قاجاریه- از قول پوتینگر می‌نویسد: در میان خودی ایرانیان با هم ردیف و هم شان خویش مهربان و مؤدب اند ولی در مقابل برتر از خود خاضع و متواضع و نسبت به زیردستان زورگو و متکبرند.

جمیس موریه
جمیس موریه ی انگلیسی در کتاب سیاحت ایران و ارمنستان و آسیای صغیر و استانبول در مورد خلقیات ایرانیان در زمان فتحعلی شاه قاجار می نویسد: در تمام دنیا مردمی به لافزنی ایرانیان وجود ندارد. لاف و گزاف اساس وجود ایرانیان است. هیچ ملتی همانند ایرانیان منافق نیست و چه بسا همان موقعی که دارند با تو تعارف می‌کنند باید از شرشان برحذر باشی. ایرانیان تا دلت بخواهد حاضرند به تو قول و وعده بدهند که اگر احیاناً اسبی، مرزعه یی، خانه یی و یا هر چیز دیگری را در حضورشان تعریف و تمجید نمایی، فوراً می‌گویند تعلق به خودتان دارد. عیب دیگری هم که دارند دروغ‌گویی است که از حد تصور خارج است. ایرانیان لبریزند از خودپسندی و شاید بتوان گفت که در تمام دنیا مردمی پیدا نشوند که به این درجه به شخص خودشان اهمیت بدهند و برای خودشان اهمیت قائل باشند.

شاردن
شاردن -سیاح بسیار مشهور فرانسوی که در عهد صفویه مکرر به ایران مسافرت می‌کرد و سال‌ها در ایران اقامت داشت- در باب اخلاق ایرانیان می‌نویسد: ایرانیان بیش از همه چیز دلشان می‌خواهد زندگی کنند و خوش باشند. آن سلحشوری سابق را از دست داده‌اند و تنها چیزی که از دنیا می‌فهمند عیش است و نوش و هیچ باور ندارند که عیش و عشرت و نشاط را در حرکت و تکاپو و کارهای خطرناک و پرزحمت هم می‌توان به دست آورد. از این گذشته، ایرانیان بسیار مخفی کار و متقلب و بزرگ‌ترین متقلبین عالم هستند و در دنائت و وقاحت هم بی همتا می‌باشند. به غایت دروغ‌گو هستند و کارشان همه پرگویی و قسم و آیه است و برای اندک نفعی حاضرند به دروغ شهادت بدهند. وقتی از کسی پول یا چیزی قرض می‌گیرند، پس نمی‌دهند و به محض این که دستشان برسد، خودی و بیگانه را فریب می‌دهند و با او به دغل معامله می نمایند. در خدمتگذاری عاری از صداقت هستند و در معاملات دوستی نمی‌فهمند و چنان در خدعه و فریب مهارت دارند که محال است انسان به دامشان نیفتد.

اکلسی سولتیکوف
اکلسی سولتیکوف -شاهزاده ی روسی- در حدود ۱۵۰ سال پیش به ایران مسافرت کرده و در کتاب سیاحت نامه ی خود در باب ایرانیان نوشته است: درستی صفتی است که در ایران وجود ندارد و همین خود کافی است که این مملکت در نظر خارجیان نفرت انگیز بیاید. دروغ به طوری در عادت و رسوم این طبقه -طبقه ی نوکر و کاسب و دکاندار- از مردم ایران ریشه دوانیده است که اگر احیاناً یک نفر از آن‌ها رفتاری به درستی بنماید و یا به قول و وعده ی خود وفا نماید، چنان است که گویی مشکل‌ترین کار دنیا را انجام داده است و رسما از شما جایزه و پاداش و انعام توقع دارد.

گوبینو
گوبینو -دیپلمات مشهور فرانسوی- در کتاب سه سال در ایران در مورد ایرانیان می‌گوید: زندگانی مردم این مملکت سر تا پا عبارت است از یک رشته توطئه و یک سلسله پشت هم اندازی. فکر و ذکر هر ایرانی فقط متوجه این است که کاری را که وظیفه ی اوست انجام ندهد. ارباب مواجب گماشته ی خود را نمی‌دهد و نوکرها تا بتوانند ارباب خود را سرکیسه می‌کنند. از بالا گرفته تا پایین، در تمام مدارج و طبقات این ملت جز حقه‌بازی و کلاه‌برداری بی حد و حصر -و بدبختانه علاج ناپذیر- چیز دیگری دیده نمی‌شود و عجیب این که این اوضاع دلپسند آنان است و تمام افراد هر کس به سهم خود از آن بهره مند و برخوردار است و این شیوه ی کار و طرز زندگی روی هم رفته از زحمت آنان می کاهد و برای آسایش و بیکاری و بیعاری، میدان فراخی برای آن‌ها فراهم می‌سازد و رفته‌رفته این سبک زندگی برای آن‌ها حکم بازی و سرگرمی پرتفریح و تفننی را پیدا می‌کند که احدی حاضر نیست به این آسانی از آن دست بردارد.

جان مکدونال
سر جان مکدونال انگلیسی می‌گوید: ایرانیان مردمانی مهمان نواز، نسبت به بیگانگان مهربان و در رفتار و کردار بی نهایت مؤدب و ملایم اند و حرکات و سکناتشان دلپذیر است. گفتارشان گیرنده و دلفریب و مصاحبت شان گوارا و دلپذیر است ولکن در عوض فاقد بسیاری از صفات پسندیده اند چنان که در تمام فنون مکر و حلیه و دورویی و ریاکاری ماهرند و نسبت به زیردستان شان شقی و غدار و در مقابل زبردستان افتاده و فروتن می‌باشند. از این گذشته، مردمی هستند بی رحم و کینه خواه و حریص و فاقد ایمان و محروم از صفات قدرشناسی و شرافتمندی.

جیمس موریه
جیمس موریه -مولف کتاب مشهور سرگذشت حاجی بابای اصفهانی- درباره ی ایرانیان می گویند: یاران! به ایرانیان دل مبندید که وفا ندارند و آدم را به دام می اندازند. هر قدر به عمارت ایشان بکوشی، به خرابی تو می کوشند. دروغ ناخوشی ملی و عیب فطری ایشان است و قسم شاهد بزرگ این معنی؛ قسم های ایشان را ببینید، سخن راست را چه احتیاج به قسم است؟ به جان تو، به جان خودم، به مرگ اولادم، به روح پدر و ماردم، به شاه، به مرگ تو، به ریش تو، به سبیل تو، به سلام و علیک، به نان و نمک، به پیغمبر، به اجداد طاهرین پیغمبر، به قبله، به قرآن، به حسن و حسین، به چهارده معصوم و به دوازده امام از اصطلاحات سوگند ایشان است. خلاصه آن که از روح و جان مرده و زنده گرفته تا به سر و چشم مقدس و ریش و سبیل مبارک و دندان شکسته و بازوی بریده تا به آتش و چراغ و آب حمام، همه را مایه می‌گذارند تا دروغ خود را به کرسی بنشانند. این دروغ‌ها را باور نکنید.

پرسی سایکس
سر پرسی سایکس در کتاب هشت سال در ایران می‌نویسد: تباهی اخلاقی و بی صفتی ایرانی بدبختانه ضرب‌المثل است. از تمام صفاتی که سیرت ایرانی را تشکیل می‌دهند و بعد از خودخواهی بی حد و حساب در میان آن‌ها رواج بسیار حاصل کرده است، حرص پایدار در کسب مال و جمع ثروت از راه غیر حلال است.

استلین میشو
استلین میشو -از استادان دانشگاه ژنو- در کتاب خود موسوم به نامه‌های مشرق زمین می‌نویسد: ایرانیان نمی‌توانند هیچ نوع کولتور و فرهنگی را که با فرهنگ خودشان بیگانه باشد بپذیرند. ایرانی همیشه شخصیت مخصوص به خودش را حفظ می نماید و این شخصیت عبارت است از یک نوع نرمی و انعطاف پذیری که به هر شکلی در می‌آید و برای یک نفر مغرب زمینی که معتاد به صراحت و تشخیص صریح بین خوبی و بدی است باعث انزجار خاطر می‌گردد. آنچه ما را در مورد ایرانیان به وحشت می‌اندازد این است که ما هرگز وقتی با یک نفر ایرانی سر و کار پیدا می‌کنیم، نمی‌توانیم بفهمیم که درستی عقیده ی او از چه قرار است و درباره ی امور چگونه فکر می‌کند. حتی اگر ۲۰ سال هم با او معاشر و محشور باشیم، ضمیر او بر ما مجهول خواهد ماند.

ونسان مونتی
ونسان مونتی در کتاب ایران، در خصوص ضمیر و روح ما ایرانیان چنین نوشته است: در پشت پرده، روح ملتی پنهان است که از دوران طفولیت مهوب و درهم کوفته است چون به ناامیدی خو گرفته است.

ژان لارتگی
ژان لارتگی -روزنامه نویس معروف فرانسوی- کتابی به نام ویزا برای ایران نوشته که در این کتاب ایرانیان را این گونه توصیف می‌کند: ایرانیان کهنه کار و نکته سنج هستند و ذوق توطئه دارند. برای پذیرایی های رسمی ساخته شده‌اند و دارای سنگینی و وقار و مجلس آرای و ناشی گری در زمینه ی تکنیک و راغب به خواب و خیال هستند که خود لازمه ی این قبیل مجامع و محافل است. ایرانی مدام عاشق آشوب و اغتشاش است و درهم و برهمی بوده است و خوشی او در این است که داد و فریاد راه بیندازد و یک فرد را -هر که می‌خواهد باشد- توانا و نیرومند و رستم دستان بخواند اما در عین حال در دل دشنامش بدهد و لغز بارش نماید و آهسته قاه قاه بخندد و خلاصه آن که همان صحنه ی کمدی خنده داری را بازی کند که مظهر زندگی ایرانی است. ما فرنگی ها وقتی در حق کسی می‌گوییم سخت و استوار است، مقصودمان تمجید و تحسین از اوست در صورتی که در ایران چنین آدمی را احمق و نادان می‌خوانند و وقتی که می‌خواهند کسی را تعریف کنند، می گویند خیلی نرم است! یعنی سهل الانعطاف است و حاضر است به آسانی به هر لباسی درآید و در صورت نیاز، حقیقت را به هر صورتی که مقتضی باشد جلوه گر سازد.

تا اینجای کار ممکن است با خود به این فکر افتاده باشیم، خب کسانی که این چیزها را در مورد ما ایرانی نوشته اند، همگی خارجی بوده‌اند و این کار را از روی غضب انجام داده‌اند؛ اما بد نیست نیم نگاهی هم به نقطه نظرات خودمان ایرانیان در مورد فرهنگمان بیندازیم:

میرزا آقاخان کرمانی
میرزا آقاخان کرمانی در کتاب سی مقاله در حق هموطنان خود چنین نوشته است: کمتر کسی از اهالی ایران است که میرغضبی نداند و یا ستم و تعدی نتواند و ظلم و بی انصافی نپرورد. تمام سکنه ی آن ویران و خرابه از طبقه حکما و حکام و وزرا گرفته تا حمال و بقال، همه ستمگر و بی مروت و همه خونخوار و بی مرحمت و همه فریاد دارند که چرا ما میرغضب باشی نیستیم؟ و همه می‌خواهند ظالم منفرد و حاکم مستبد و جلادباشی باشند.

رحیم نامور
رحیم نامور در مقاله یی در روزنامه شفق درباره ی هموطنانش می‌گوید: پای بند هیچ یک از ملکات اخلاقی نیستند و به شئون و مقدسات فردی و اجتماعی اعتنایی ندارند و جز پر کردن کیسه و اطفای شهوات مشئوم از زندگی چیزی نمی فهمند. دروغ می‌گویند، فریب می‌دهند، مانند خاکشیر به هر مزاجی می‌سازند و در مقابل هر بادی تسلیم می‌شوند و این کار را زبردستی و زرنگی می‌دانند. حقایق را زیرپا گذاشته و برای استرضای خاطر کسی که خود را محتاج به وی و او را قوی‌تر از خود تصور می‌کنند بله بله قربان و صحیح است صحیح است می‌گویند و از خود رأی و اختیاری ندارند. امروز از یک چیز تعریف می‌کنند و فردا با لحن زننده یی همان چیز را تکذیب می‌نمایند. مبالغه را در تعریف و خوشامدگویی به جایی می رسانند که مقام فرشتگان آسمانی را به یک نفر می‌دهند و لحظه یی بعد بدون این که گفته‌های سابق خود را در نظر بیاورند همان شخص را مجسمه ی وقاحت و جانشین ابلیس می‌خوانند.

سیدمحمدعلی جمالزاده
سیدمحمدعلی جمالزاده نویسنده ی کتاب خلقیات ما ایرانیان می‌نویسد: هرچه بیشتر با این مردم می جوشم و بیشتر با آن‌ها نشست و برخاست می‌کنم، کمتر اخلاقشان دستم می‌آید و کمتر از کار و بارشان سر در می‌آورم. با همه ی قیافه ی جدی که به خود می‌گیرند، هیچ کار دنیا را به جد نمی‌گیرند مگر در سه مورد مخصوص: یکی شکم، یکی کیسه و یکی تنبان. وقتی پای این سه چیز به میان می‌آید، یوسف را به کلافی و خدا را به خرمایی می فروشند. چطور می‌خواهی دلم به حال این مردم کچلک باز و دوز و کلکی مزاج نسوزد که برای حل و فصل معضلات امور و مشکلات دنیا تنها به سه طریقه معتقدند که عبارتند از: سرهم بندی، سیاست عالیه ی ماستمالی و روش مرضیه ی ساخت و پاخت. این هر سه از مبتکرات فکر بدیع و کشفیات قریحه ی سرشار خودشان است و در این میدان الحق که گوی سبقت را از جهان و جهانیان ربوده اند.

جلال آل احمد
جلال آل احمد در کتاب غرب زندگی ایرانیان را این‌طور ترسیم می‌کند: آدم غرب زده هرهری مذهب است. به هیچ چیز اعتقاد ندارد اما به هیچ چیز هم بی اعتقاد نیست؛ یک آدم التقاطی است. نان به نرخ روز خور و همه چیز برایش علی السویه است. خودش باشد و خرش از پل بگذرد، دیگر بود و نبود پل هیچ است. نه ایمانی دارد، نه مسلکی، نه مرامی، نه اعتقادی به خدا یا به بشریت. نه در بند تحول اجتماع است و نه حتی دربند لامذهبی و بی دینی. البته گاهی به مسجد می رود، همان‌طور که به حزب می‌رود یا به سینِما البته فقط تماشاچی است درست مثل این که به تماشای بازی فوتبال رفته است. همیشه کنار گود است و هیچ وقت او را وسط گود نمی‌بینی. هیچ وقت از خودش مایه نمی‌گذارد حتی به اندازه ی نم اشکی در مرگ دوستی یا توجهی در زیارتگاهی یا تفکری در ساعت تنهایی و اصلاً به تنهایی عادت ندارد. از تنها ماندن می گریزد و چون از خودش وحشت دارد، همیشه در همه جا هست. البته رأی هم می‌دهد اگر مد باشد البته به حزبی یا به مقتدری که امید جلب منفعت بیشتری به او می‌رود. هیچ وقت از او فریادی یا اعتراضی یا امایی یا چون چرایی نمی شنوی. آدم غرب زده آدم راحت طلب است، دم را غنیمت می‌داند و نه البته به تعبیر فلاسفه. آدم غرب زده شخصیت ندارد و چیزی است بی اصالت. چون تأمین ندارد تقیه می‌کند و در عین حال که خوش تعارف است، به مخاطب خود اطمینان ندارد.

چنین ملتی از این سه مالیخولیای به در نیست: یکی مالخولیای بزرگ نمایی است در تظاهرات، در جواهرات بانک ملی، در وضع سر و لباس و به طور کلی در آنچه چشم پرکن است. دوم مالیخولیای تعقب مداوم است. این که هر روز دشمنی تازه و خیالی بسازی و مطبوعات و رادیو را از آن بینبازی تا مردم را بترسانی و بیشتر از پیش سر در گریبان فروشان کنی و واداری شان که به آنچه دارند شکر کنند. و سوم مالیخولیای افتخار به گذشته های باستانی، به لاف در غربت زدن، به کوروش و داریوش، به من آنم که رستم یلی بود در سیستان و این مالیخولیا نیز در جمیع وجوهش مغز پرکن است.

مهدی بازرگان
مهدی بازرگان در کتاب سازگاری ایرانی می‌نویسد: وقتی بنا شد ملتی به طور جدی با دشمن رو به رو نشود، تا آخرین نفس نجنگد و بعد از مغلوب شدن سرسختی و مخالفت نکند، بلکه تسلیم اسکندر شود و آداب یونانی را بپذیرد، اعراب که می‌آیند در زبان عربی کاسه ی گرمتر از آش شده و صرف و نحو بنویسد، یا کمر خدمت برای خلفای عباسی بسته و دستگاهشان را به جلال و جبروت ساسانی برساند، در مدح سلاطین ترک چون سلطان محمود غزنوی که بر تختش می‌نشیند آبدارترین قصاید را بگوید، غلام حلقه به گوش چنگیز و تیمور و خدمتگذار و وزیر فرزندانش گردد، یعنی هر زمان به رنگ تازه وارد درآمده و به هر کس و ناکس تعظیم و خدمت کند، دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردمی از صفحه ی روزگار برداشته شود. یکدنده و اصولی ها هستند که در برابر مخالفت و تجاوز می ایستند و به جنگش می‌روند: یا پیروز می‌شوند و یا احیاناً شکست می‌خورند و وقتی شکست خوردند، حریف چون زمینه ی سازگاری نمی‌بیند و با مزاحمت و عدم اطاعت رو به رو می‌شود، از پا درشان می‌آورد و نابودشان می‌کند.

روح ایرانی چنان خالص الهی و استوار بر پایه‌های محکم تقوا و حق پرستی نبوده است. در اشعار فارسی اسم خدا را زیاد می‌بینیم و همین‌طور در همان ابیات اسم می و معشوق را. در شدیدترین دوران های تقدس و تشیع و در دربارهای صفویه و قاجاریه به حداکثر شرابخوارگی و زن بازی و عیاشی برمی‌خوریم. سفاکی یی که صفویه به مردم و حتی به افراد خاندان خود می‌کردند بی سابقه بوده است که البته خود را مروج تشیع و مخلص آستان ولایت می دانستند، پیاده از اصفهان تا مشهد می رفتند، گنبد و بارگاه تعمیر می‌کردند و … ولی در مجلسشان -به نوشته ی سیاحان اروپایی و شهادت نقاشی ها و گچ بری های موجود- به جای گیلاس، قدح شراب خورانده می‌شد و شب‌های جشن یک بازار قیصریه را با چراغانی و شراب و شیرینی پر از زن‌های مطرب و غیر مطرب طناز، اختصاصا برای شاه قرق می کردند. خم و پیاله از زبان و دل شاعران و از دست لوطیان و نوکران و اربابان و بزرگان نمی افتاده است. دروغ و تقلب شاید در میان هیچ ملتی اینچنین رایج نبوده است.

آواره ی تهرانی
آواره ی تهرانی در مقاله یی تحت عنوان «ماچابلوسیم، ما پوسیده ایم» می‌نویسد: ما پوسیده ایم زیرا از چاپلوسی زاییده شده‌ایم. نطفه ی ما در زهدان چاپلوسی منعقد شده و ما در رحم یک مادر چاپلوس تربیت شده‌ایم. این چاپلوسی ننگ دیروز و امروزمان نیست؛ ننگی است که نشانه‌های آن را بر سراسر اوراق تاریخ مملکتمان دیده و خوانده‌ایم. روزی که اسکندر بر ما تاخت، آن سرداران نمک ناشناس داریوش بودند که در طریق چاپلوسی به ارباب تازه، ارباب ایرانی را فروختند و از همان روز ما یونانی شدیم. روزی که مغول به سرزمین ما سرازیر شد و در نیشابور جز سگ و گربه، نفس کشی را زنده نگذاشت، این ما بودیم که وزیرش شدیم، دبیرش شدیم، دلالتش کردیم و پیشانی خود را پیش پایش بر زمین گذاشتیم.

ای پوسیده! آیا تو تاریخ ایران باستان را خوانده ای که چون ساسانیان بر اشکانیان پیروز شدند، چاپلوسانی که مؤسس سلسله را احاطه کرده بودند در مقام چاپلوسی هفتصد سال تاریخ، ابنیه، سنگ نبشته ها و فرهنگ اشکانی را آنچنان از میان بردند که قرن‌ها کیفیات پادشاهی و تمدن اشکانی بر ما پوسیدگان مکتوم ماند؟ وای بر تو ای پوسیده ی چاپلوس! که هر روز پای یک منبر سینه می‌زنی و هر حرفی را که از دهان هر ضحاکی بیرون بیاید قبول می‌کنی و خود را به هر قلدری می‌فروشی و از این که مظلوم واقع بشوی لذت می‌بری و در انزوا بر مظلومیت خود گریه می‌کنی.

امیر کبیر
و امیر کبیر هم در یک جمله ایران را این گونه توصیف می‌کند: غیرت از روح ایرانی رخت بسته است!

آنچه نویسندگان خارجی و داخلی درباره ی ایرانیان قدیم نوشته‌اند مربوط به همان زمان ها است و این احتمال وجود دارد که برخی از صفات گذشته را در حال بیابیم و برخی را نه. به طور کلی، باید این نکته را یاآور شویم که معمولاً خصوصیات اخلاقی یک جامعه بر حسب این که اکثریت مردم اش چگونه اند ارزیابی می‌شود؛ به طور مثال، اگر آلمانی ها به خشونت معروف اند، نباید چنین استنباط شود که در آنجا اشخاص نرم و ملایم پیدا نمی‌شود بلکه چون اکثریت به این ویژگی متصف اند، آلمانی جماعت را ملتی خشن و تندخود در سراسر دنیا می‌شناسد.

ویژگی‌هایی که در ادامه می آوریم، ممکن است از دید برخی خوانندگان خلاف واقع، اغراق آمیز و حتی توهین آمیز تلقی گردد؛ در همین راستا همواره باید این نکته را مد نظر داشته باشیم که وقتی از یک صفت در مورد ایرانیان صحبت می‌کنیم، این بدان معنا نیست که صد در صد ایرانی‌ها این‌گونه اند بلکه منظور این است که افراد زیادی را می‌توان در جامعه یافت که از صفت مد نظر برخوردارند ولو این که در همین مملکت، افراد بسیار فرهیخته و روشنفکری را می‌توان یافت که به بدون اغراق می‌توان نشان انسانیت، لیاقت، صلح و تقوا بر سینه ی ایشان کوبید هرچند که تعدادشان بسیار بسیار بسیار اندک است.

نداشتن حافظه ی تاریخی
بدون اغراق، ما ملتی هستیم که حافظه ی تاریخی کوتاهی داریم؛ به عبارت دیگر، فراموش می‌کنیم که از تاریخ درس بگیریم و همین مسأله منجر به این خواهد گشت تا اشتباهات گذشته ی خود را بارها و بارها تکرار کنیم. واقعیت امر آن است که ما بدون آگاهی از گذشته ی خود، هرگز قادر نخواهیم بود تا حال و آینده ی خود را بسازیم.

چند نفر از ما به خوبی از تاریخ این مرز و بوم مطلع است؟ چند نفر از ما از دلایل شکست حکومت هایی که در این مملکت حکمرانی کرده‌اند مطلع است؟ چند نفر از ما از دلایل جرأت حمله ی سایر کشورهای به ایران مطلع است؟ و ده‌ها سؤال دیگر. واقعیت امر آن است تا زمانی که ما اطلاعات اندکی از گذشته ی خود داشته باشیم، به سختی خواهیم توانست در صورت مواجه با رویدادهایی مشابه آنچه در گذشته تجربه کرده‌ایم، تصمیم درستی در آینده اتخاذ نماییم.

حقیقت گریزی و پنهانکاری
به طور کلی، ایرانی جماعت علاقه ی چندانی به رو به رو شدن با حقایقی که به هر دلیلی مطابق میل و سلیقه اش نباشد ندارد تا جایی که وقتی با این دست حقائق رو به رو می‌شویم، از اصطلاحاتی همچون «قسمت همین است»، «ان شاء الله که خیره» و غیره صورت مسأله را پاک می‌کنیم.

این قضیه وقتی که با بیماری‌های صعب العلاج، ورشکستگی، جنگ و غیره رو به رو می‌شویم به وضوح قابل مشاهده است؛ جالب اینجا است که عمق فاجعه را زمانی می‌توان به چشم دید که یکی از همین مردم با این طرز تفکر به جایگاه بالایی اجرایی مثلا رئیس جمهوری می‌رسد و زمانی که از وی خواسته می‌شود تا آمار و ارقامی از وضع مملکت ارائه دهد، به سادگی تورم بیش از ۵۰ درصد را تک رقمی اعلام می‌کند و سایر حقیقت گریزی هایی از این دست!

زمانی که ما به اخبار داخلی نگاهی می‌اندازیم، پر است از آمار خیره کننده ی فساد، فحشا، جرم، جنایت، خودکشی، تورم، ورشکستگی، جنگ، فساد سیاسی و غیره در کشورهای غربی، اما همین رسانه‌ها ترجیح می‌دهند که وقتی پای آمار و ارقام داخلی به میان می‌آید، سکوت اختیار کنند. به طور مثال، ما همواره از این حقیقت طفره می‌رویم که ایران در زمینه ی «فساد اقتصادی» یکی از صاحب منصبان است. هیچ‌کس آمار دقیقی از مبتلایان به بیماری ایدز در ایران ارائه نمی‌دهد چرا که فکر می‌کنیم با کم جلوه دادن این آمار، بیماری مهلک ایدز ریشه‌کن خواهد شد. آمار زنای محصنه در ایران که بسیار وحشتناک است همواره پنهان باقی می‌ماند. اعتیاد به‌خصوص در دانش آموزان اصلاً علنی نمی‌شود و …

تا زمانی که ما ایرانیان علاقه یی به دیدن واقعیت از خود نشان ندهیم، اوضاع بر همین منوال خواهد بود بلکه بدتر هم خواهد شد؛ در‌ واقع همان‌طور که وقتی بیمار می‌شویم و به پزشک مراجعه می‌کنیم و بدون هرگونه رودربایستی، درد را بیان می‌کنیم تا پزشک بتواند در تشخیص خود عملکرد بهتری داشته باشد، در مورد مسائل اجتماعی و فرهنگی نیز می بایست شفاف باشیم و حداقل به خودمان دروغ نگوییم تا ریشه ی مشکلات نمایان شده و تازه درصدد رفع آن‌ها برآییم که در غیر این صورت، همچون آتش زیر خاکستری خواهد شد که به یک‌باره فوران خواهد کرد.

ظاهر سازی
تظاهر به خوبی، درستکاری، ادب، نزاکت، ثروت، قدرت و چندین صفت خوب دیگر که همواره دوست داشته‌ایم در شخصیت ما وجود داشته باشد، جزو شخصیت بسیاری از اما ایرانیان شده است. ما در شرایطی بزرگ شده‌ایم که همواره دوست داریم خود را بیش از آنچه که هستیم جلوه دهیم و این هم اصلاً تقصیر ما نیست بلکه جامعه این‌طور از ما می‌خواهد!

مهجور بودن کلماتی همچون نمی‌دانم، بلند نیستم و … 
یکی از بیماری‌های فرهنگی ایرانی جماعت این است که در حوزه های سیاست، اقتصاد (هم خرد و هم کلان)، کشاورزی، صنعت و بسیاری موضوعات دیگر صاحب نظر است! آن مثل معروف که «فلانی علمی دارد به پنهای یک اقیانوس اما به عمق یک سانتی متر» در مورد خیلی از ما ایرانیان صدق می‌کند؛ از مدرس دانشگاه گرفته تا راننده تاکسی و برنامه نویس ارشد، همگی از گفتن واژه ی نمی‌دانم واهمه داریم غافل از این که ندانستن یک چیز به مراتب بهتر است از به اشتباه راهنمایی کردن یک فرد دیگر. کمتر هم وطنی را می‌توان یافت که هنگاهی که در مقابل سؤالی قرار بگیرد و پاسخ آن را نداند، از کمله ی «نمی دانم» استفاده کند. برخلاف آنچه شعار می‌دهیم «پرسیدن عار نیست، ندانستن عار است.» باطناً بیشتر علاقه داریم از ما بپرسند و ما هم حتماً جواب بدهیم حتی اگر جواب را حاضر نداشته باشیم.

بی برنامگی
بی برنامگی در ایران دیگر چیزی نیست که نیاز به ثابت کردن داشته باشد؛ چه در زندگی شخصی، چه در زندگی کاری و چه در عرصه ی دولت، برای کمتر کاری پیش می‌آید که یک برنامه ی بلند و مدون داشته باشیم؛ با صرف چند میلیارد تومان جاده یی می سازیم، بعداً کاشف به عمل می‌آید که گسل های منطقه یی که جاده از آنجا عبور کرده از نظر زمین شناسی جوان بوده و اصلاً نمی بایست جاده یی در آنجا احداث می‌شد!

به عنوان مثالی دیگر، به برنامه ی افزایش جمعیت می‌توان اشاره کرد. درست کردن بچه کار بسیار راحتی است! اما این بچه ی معصوم در سن هفت هشت سالگی نیاز به مدرسه دارد، در سن هجهده سالگی نیاز به دانشگاه دارد و مهم‌تر از همه این که پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه، نیاز به کار دارد! 

نگاهی اجمالی به نتایج به دست آمده از سرشماری های عمولی سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۷۵ بیندازیم که بر آن اساس، از جمعیت ۲۵ میلیون نفری سال ۱۳۴۵، حدوداً ۳۸ درصد شهر نشین بودند و ۶۲ درصد روستانشین اما این آمار در سال ۱۳۷۵ تبدیل شده به حدوداً ۶۲ درصد شهرنشین و ۳۸ درصد روستا نشین! آیا این آمار جز این است که بی برنامگی ما باعث شده روستانشینی و کشاورزی که پایه پیشرفت بسیاری از کشورهای جهان اول است را به قهقرا بکشانیم!

دروغ و ریاکاری
از قدیم به ما یاد داده‌اند که دروغ سرمنشاء فساد است؛ وقتی پنهان کاری بکنی و لاجرم دروغ بگویی، قاعدتاً برای حفظ این موضع به تظاهر و ریا هم آلوده خواهی شد. وقتی که دولت تمام تلاش خود را به کار می‌بندد تا آمار و ارقام تحریف شده یی به سمع و نظر ملت برساند، همین ملت هم در موقع پرداخت مالیات به خودش حق می‌دهد که سر دولت را کلاه بگذارد و فرار مالیاتی کند و این تنها بخشی از تأثیرات مخرب دروغ است که داریم با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم.

خیلی از ما گمان می‌کنیم که تاریخ شروع انحطاط و انحراف ایرانیان از حمله ی اعراب به این طرف بوده! اما واقعیت امر آن است که انحطاط ایران تقریباً از همان اواخر هخامنشی به بعد کم کم شروع می‌شود و پس از فروپاشی این سلسله و روی کار آمدن سلوکیان ادامه پیدا می‌کند و این قضیه تا جایی ادامه می‌یابد که امروزه ما در صدر یکی از نادرست ترین و دروغگوترین ممالک جهان بشمار می‌آییم.

شاید اکثر ما شنیده‌ایم که دروغ مایه زایش تمامی فسادها است؛ اگر کمی تعمق کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که تمامی این‌ بدبختی‌های ملت ایران ریشه در دروغ دارد؛ دروغی که بعضا حتی خاصیت بزرگ و کوچک هم ندارد چون فقط شده عادت و همین عادت زشت است که خودش نفاق می‌آورد، دورویی می‌آورد، خاکشیر مزاجی می‌آورد، بوقلمون صفتی می‌آورد، رنگ پذیری دقیقه به دقیقه می‌آورد، فرار از مسئولیت می‌آورد و هزار چیز دیگر.

هم رنگ جماعت شدن
سرعت ایرانی‌ها در زود به رنگ حریف در آمدن واقعاً اعجاب انگیز است. به طور مثال، می‌توان نامگذاری ایرانیان قبل و بعد از انقلاب را مقایسه کرد؛ کسانی که اسامی آن‌ها فرح، ثریا، شهناز، کوروش، داریوش و … است، بیشتر مربوط به دهه ی ۵۰ هستند اما این در حالی است که در دهه ی ۶۰ -یعنی پس از انقلاب- شاهد رواج اسم‌هایی همچون عمار، یاسر، زینب و … بوده ایم.

به طور کلی، وقتی قرار شد تبی جامعه را فرا بگیرد، آن وقت هر پدیده و هر کالایی با پسوند یا پیشوند مورد پسند و رایج روز مزین می‌شود! در همین راستا، به مقاله یی تحت عنوان «مردمان بازیگر» از روزنامه ی مشارکت در سال ۱۳۷۷ به نقل از روبرتو چولی -سرپرست گروه بازیگران تئاتر آلمان- در مورد بازیگری در ایران اشاره می‌کنیم:

من پتانسیل قوی در بازیگران ایرانی می‌بینیم؛ این زبان و فرهنگ امکان بازیگری و نمایش را پدید می‌آورد که انحصارا مربوط به تئاتر و جایگاه نمایش نیست و در جاهای دیگر هم وجود دارد. چند سال پیش که به ایران آمده بودم و به اصفهان رفته بودم، در یکی از روزهای تعطیل و عذاداری دسته یی را دیدیم. مطمئناً در آن روز من در بازار اصفهان تنها فرد خارجی بودم. در آن دسته شیون و گریه زاری زیادی می‌شد و انسان‌ها زیادی رنج می‌بردند. اما از آنجا که من شیعه نیستم، موقعیت بسیار مشکلی داشتم و تنها کسی بودم که در این دسته گریه نمی‌کردم. من بازیگر خوبی هستم ولی آنجا خجالت می‌کشیدم که گریه کنم. کنار من چند مرد ایستاده بودند که زار زار گریه می کردند؛ یکی از آن‌ها که به من نزدیک‌تر بود، هنگام عذاداری و وسط گریه زاری رو به من کرد و گفت می‌خواهی فرش بخری؟ و در عین حال به سختی گریه می‌کرد. این بزرگ‌ترین بازیگری بود که من دیده ام!

احساساتی بودن
ما ایرانی‌ها چه دوست داشته باشیم که به این صفت متصف شویم و چه دوست نداشته باشیم، مردمی هستیم که در اکثر موارد احساساتمان در اتخاذ و انتخاب مسیرمان نقش تعیین کننده ای را ایفا می‌کند. اکثر ما ایرانیان هر پدیده یی را اعم از جریان، شخص، حزب، کالا، دوست، همسر، همکار و … را کلاً به صورت سیاه و سفید، خوب مطلق یا بد مطلق، دیو یا فرشته ارزیابی می‌کنیم و کمتر اتفاق می‌افتد که آرام و متین درباره ی یک نفر بگوییم فلانی این صفت و آن روحیه و آن رفتارش چنین است و در مقابل آن یکی ها چنان! به عبارتی، رفتارهایمان معتدل نیست به طوری که کینه هایی که گاهی می‌ورزیم قطب رو به روی مهرورزی های بی حد و حسابمان است.

ایرانیان و توهم دائمی توطئه
ما ایرانیان از توطئه و توطئه گر کم ضربه نخورده ایم منتها در اینجا منظور این است که ما ایرانیان به دلایل خیلی زیاد از جمله ترس، احتیاط و یا کم کاری و به طور کلی در نتیجه ی ترس از عدم موفقیت علاقمندیم آن‌چنان دشمن بزرگی برای خود فرض کنیم و آن‌چنان خود را در مقابلش زبون و ناچیز جلوه بدهیم که این عدم موفقیت، توجیه قانع کننده ای داشته باشد که اگر من موفق نشدم، از ضعف من نبوده است بلکه از قدرت بیش از اندازه ی طرف مقابل بوده است. این توهم دائمی توطئه حتی در سینِما و تلویزیون ما هم رخنه کرده است به طوری که اگر سریال دائی جان ناپلئون را دیده باشید، تکیه کلام «کار، کار انگلیسی هاست!» را به کرات خواهید شنید.

مسئولیت ناپذیری
عدم پذیرش مسئولیت کامل یک چیز، مشکلی است که اکثر ایرانیان به آن دچار هستند. خیلی ساده نیم ساعت دیر به قرار می‌رسیم و وقتی که از ما سؤال می‌شود که چرا دیر رسیدی؟ ترافیک وحشتناک را یادآور می‌شویم و طرف مقابل هم به سادگی قبول می‌کند غافل از این که در نظر گرفتن ترافیک هم به عنوان بخشی از برنامه‌ریزی بوده که به سادگی از قلم افتاده است!

قانون گریزی
ما ایرانیان حتی از قوانینی که مطمئن هستیم برای آسایشمان تنظیم شده‌اند می گریزیم و این قانون گریزی حتی در فرهیخته ترین اقشار جامعه هم به وضوح قابل مشاهده است.

قدرت نه گفتن
ما ایرانیان خیلی علاقه یی به گفتن کلمه ی «نه» نداریم؛ حاضریم خفت بدقولی، بد عهدی، دورویی و خیلی چیزهای دیگر را به خودمان تحمیل کنیم ولی در مقابل تقاضای دوست و یا همکار حتی خیلی صمیمی که چیزی از ما خواسته کلمه ی «نه» یا «نمی توانم» را به کار نبریم ولو آن که در همان لحظه خودمان قطعاً بدانیم که «نمی توانیم». برای امتحان، از اطرافیانتان کمی پول به صورت قرض بخواهید؛ محال است از بین تمامی مراجعه شوندگان جمله ی «دارم ولی نمی‌دهم» را بشنوید؛ همه یا ندارند و یا اگر دیشب گفته بودی، اگه یکم زودتر گفته بودی و … می توانستند پول را دو دستی تقدیم کنند!

به طور کلی، مسائل اجتماعی-فرهنگی مسائلی نیستند که هر کدام را بتوانی به تنهایی و مجزا از سایر مسائل بررسی و حل کنی؛ در‌ واقع همچون قایقی می‌ماند با سوراخ گیرهایی به مراتب کمتر از سوراخ ها؛ چوب پنبه ها را از این سوراخ برمی داری و جای دیگر فرو می‌کنی تا مشکل فعلی‌ات حل شود اما غافل از این که یک جای دیگر مشکل ایجاد کرده ای! 

پیش از خاتمه ی کلام، لازم می‌دانیم به این سخن از مرحوم دکتر علی شریعتی اشاره یی داشته باشیم که:

همه پریشانی ها و شومی ها را به گردن عوامل خارجی انداختن، اغفال مردم از واقعیت‌های زشت داخلی است و نتیجه‌اش نادیده گرفتن و پوشاندن سرچشمه ی اصلی و کانون های نخستینی است که استعمار یکی از جوشش های آن است؛ همه گناهان را به گردن استعمار و امپریالیسم خارجی بار کردن، یک نوع تبرئه کردن عوامل حقیقی گناه و جنایت است که در پیش چشم ما هستند. این حقیقت که از آن اسطوره ی استعمار داریم بیش از آن که مبتنی بر تجزیه تحلیل منطقی و شناخت علمی واقعی باشد، با خرافه های افسانه یی و اساطیر آمیخته است. از قدرت و اثر خارجی به گونه یی حرف می‌زنیم که قدمای ما از غول و شیطان و جن و ارواح پلید موذی سخن می‌گفتند و این معلول دو عامل است: یکی عدم شناخت واقعی و عینی استعمار و عامل دیگر عدم بررسی علمی و تحلیلی استعمار است. زیرا در طول مبارزات ضد استعماری، ما و روشنفکران ما بیشتر به آن فحش داده‌اند و علیه آن میتینگ به پا کرده‌اند و کمتر از آن حرف زده‌اند و آن را به مردم شناسانده اند! این شیوه ی «لعن و نفرین» و «دعا و صلوات» و به عبارتی این سنت عاطفی در برخورد با مسائل روز را که از تربیت غلط مذهبی گونه خویش داریم در زمینه ی سیاسی و اجتماعی و در دوره روشنفکری خود نیز حفظ کرده‌ایم.

در پایان هم شعری از مرحوم ملک الشعراء بهار که حدوداً یک‌صد سال پیش سروده شده می آوریم:
این دود سیه فام که از بام وطن خاست از ماست که بر ماست
    وین شعله ی سوزان که بر آمد از چپ و راست از ماست که بر ماست
جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم با کس نسگالیم
    از خویش بنالیم که جان سخن اینجا است از ماست که بر ماست
که کهنه چناریم که از باد ننالیم بر خاک ببالیم
    لیکن چه کنیم، آتش ما در شکم ماست از ماست که بر ماست
اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است زین قوم شریف است
    نه جرم ز عیسی، نه تعدی ز کلیسات از ماست که بر ماست
گوییم که بیدار شدیم! این چه خیالی است بیداری ما چیست؟
    بیداری طفلی است که محتاج به لالاست از ماست که بر ماست

آنچه در این مقاله آوردیم خلاصه یی بود از کتاب‌های «جامعه شناسی خودمانی» نوشته ی حسن نراقی و «چرا عقب‌مانده ایم؟» نوشته ی دکتر علی محمد ایزدی که به دلیل طولانی نشدن مقاله، به تمام موارد مطروحه در این کتاب‌ها اشاره نکردیم. علاقمندان به کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند به اصل کتاب مراجعه نمایند.

1


  • توسط:
  • تاریخ:
  • زمان مطالعه: 52
  • تعداد بازدید: 893
بهزاد مرادی

از جمله علائق بهزاد مرادی می توان به نشر علم،‌ سرمایه گذاری روی نسل آینده، زبان برنامه نویسی پی اچ پی و جامعه متن باز و همچنین راه اندازی استارتاپ و کارآفرینی اشاره کرد و او بر این باور است که سکان آکادمی بستری است که از آن طریق می تواند به علائق اش جامه ی عمل بپوشاند. از جمله فعالیت های وی در سکان آکامی می توان به تالیف دوره های آنلاین برنامه نویسی و ترجمه مقالات وبلاگ اشاره کرد.






  • patriot در تاریخ: 1395/08/23

    سلام . ممنون از آقای مرادی .
    اول از همه این نکته را به تمامی دوستان بگم که ، مستند " شب نامه " که توسط بچه های دانشگاه صنعتی شریف تهیه شده است را تماشا کنید . شاید بپرسید از کجا؟ نمیدونم اما در تلگرام کانالی با همین نام وجود دارد .
    موضوع این مستند در رابطه ی با پروژه ی نفوذ در ایران می باشد . پروژه ی نفوذی که از طریق همین بازاریابی های شبکه ای در ایران وارد شده است .

    patriot در تاریخ: 1395/08/23

    کانال تلگرام : shabnaameh@ و می توانید بُرش هایی از ای مستند را در آپارات مشاهده نمایید . اگر قصد اکران آن را در دانشگاه خود دارید به لینک روبرو مراجعه کنید : https://goo.gl/JblCkR

  • patriot در تاریخ: 1395/08/23

    آقای مرادی در رابطه ی با دین اسلام صحبت کردند . نمیدونم اما همین دین اسلام ویژگی های خیلی بارز و عالی دارد که تمامی ما نسبت به این ویژگی خیلی غریبه هستیم و درک عمیقی از دین اسلام نداریم و حتی دین اسلام در جامعه ی ما رنگ و بویی ندارد . اگر ما به دین اسلام عمل می کردیم در حال حاضر وضع ما این نبود .... .
    به جرأت میگم : اقای مرادی خیلی راحت ایران را با کشور هایی مثل : ژاپن ، مقایسه می کنند اما یکی از دلایلی که کشور ایران را با سایر کشور ها متمایز می کند همین دین اسلام است .
    و البته این را هم بگم که : بنده خودم را شبه مسلمان می دانم و نه یک مسلمان واقعی .

  • patriot در تاریخ: 1395/08/23

    این نکته را هم اضافه کنم : همیشه ادعا داریم ایران جزو کشور هایی است که بیشترین " مهندس " را پرورش داده است . من از شمایی که این کامنت را می خوانید می پرسم ؟ آیا شما خودتان را در جایگاه یک مهندس واقعی می بینید یا فقط خودتان را یک فرد " مدرک گرا " می بینید.
    از ویژگی های یک مهندس واقعی : 1- از قبل مدرک دکترا را گرفته است . 2- خلاق . 3- فرصت سازی خواهد کرد . و....

  • patriot در تاریخ: 1395/08/23

    4- زیاده خواهی و حق کشی : همیشه عادت کردیم بیش از حق و استعداد خودمون چیزی را طلب و اختیار کنیم .
    5-ترویج فرهنگ غلط " مصرف گرایی " : که این فرهنگ توسط کشور های خارجی مانند: بازاریابی شبکه ای در ایران در حال برنامه ریزی می باشد .

  • patriot در تاریخ: 1395/08/23

    6- آقای مرادی من از شما و دوستانی که این کامنت را می خوانند یک سوال دارم . آیا کشوری مثل : آمریکا، غیر از این است که توسط شرکت های چند ملیتی برای خود ابر قدرتی شده است ؟ . کشوری که با استفاده از امکاناتی که برای مغز ها در نظر گرفته ، موجب فرار مغز ها می شود .

  • patriot در تاریخ: 1395/08/23

    آقای مرادی ، صرفا جهت اطلاعتون عرض کنم که دشمنان و بدخواهان این مملکت در کتب دانشگاهی نفوذ عجیبی کرده اند ، واقعا عجیب . عدم پیشرفت این مملکت خیلی چیزهاست ... نفوذ دشمنان و خائنین در این مملکت ریشه ای و سازماندهی شده است . دوستان این نکته را به یاد داشته باشید : دشمن در لباس دوست به شما ضربه خواهد زد . آن لباس دوست می تواند لباس مسئول باشد .

    patriot در تاریخ: 1395/08/23

    آقای مرادی و دوستان به لینک روبرو سربزنید : https://goo.gl/JQw810 . در لینک قرار داده شده در رابطه ی با طرح نفوذ در کتب دانشگاهی و... بحث شده است . ( برنامه ثریا )

  • patriot در تاریخ: 1395/08/23

    دوستان دوباره تاکید دارم ، دوشمنان به تازگی فضای استارت آپ های داخل ایران را از طریق پروژه نفوذ مورد حمله قرار داده اند . ادعای این بنده ، مستند " شب نامه "

    patriot در تاریخ: 1395/08/23

    آقای مرادی ، در رابطه ی با توطئه صحبت کردید : در کانال shabnaameh@ ، آقای بهروز افخمی که یکی از کارگردانان به نام هستند نیز در این باره صحبت کرده اند که در کنال شب نامه می توانید مشاهده کنید .

  • محسن برجی در تاریخ: 1395/08/23

    به نظر می‌رسد این آقا یا خانم ملقب به patriot در کامنت‌ها، یک مقاله مستقل نوشته‌اند!

  • علی خالدی در تاریخ: 1395/08/23

    راستش من اومدم مقاله آقای مرادی بخونم الانم نیم ساعته درگیر خوندن کامنتهای جناب patriot هستم، لطفا نظرات تون رو در قالب یک کامنت بنویسید. ممنون

    میدونستم اوضاع خرابه اما نه انقدر که وضعیت سرچ هم درین حد تاسف بار باشه. کاش کمی متمدنانه تر رفتار میکردیم.

  • Aria در تاریخ: 1395/08/23

    این که ما الآن نژاد پرست و بی فرهنگ هستیم شکی نیست.
    و داریم به یک فرهنگ ۲۵۰۰ ساله خیالی می بالیم.
    دغدغه ی امروز مردم ما شده پول و کسی به فرهنگ و اخلاق توجهی نداره! (به زبان دیگر : فرهنگ کیلویی چنده!)
    با این مقاله خوبی که آقای مرادی نوشتن شاید یه تلنگری به بعضیامون بخوره ولی یک نفر باید یه راهکار بده.
    به کجا داریم میریم خدا میدونه ...

  • Sahand در تاریخ: 1395/08/23

    خیلی ناراحت کننده بود اما واقعیت محض رو باید پذیرفت ، آقای مرادی عزیز ممنون از قلم خوبتون،در کمال خستگی خوندم اما ارزشش رو داشت

  • سلیس در تاریخ: 1395/08/23

    این کاری که آقای patriot کرد راستش اصلا به دلم ننشست.
    مقاله خوب بود خوندم اومدم پایین تا این که به کامنت های اسپم گونه ی patriot رسیدم و خستگی خوندن مقاله ی طولانی آقای مرادی عزیز در تنم موند.
    این کار خیلی غیر حرفه یی بود و به نظر توهین به حقوق سایر خوانندگان سایت است.
    ممنون از شما

    patriot در تاریخ: 1395/08/23

    سلام خدمت دوستان . باور کنید قصد ناراحت کردن دوستان را نداشتم ولی اگر در یک کامنت تمامی حرف های خودم را می زدم فکر می کنم خواندن آن بسیار سخت می شد . معذرت می خوام .
    آقای مرادی ، من بد حرف زدم ، من توهینی به حقوق کاربران کردم ، من spam نوشتم ؟. اگر اینگونه است باور کنید صد مرتبه معذرت می خوام .

    Maziyar در تاریخ: 1395/09/03

    همش برای شب نامه تبلیغ کردی

  • عرفان در تاریخ: 1395/08/23

    تشکر بابت مقاله اما مساله اي که بايد بهش پرداخت اينه که خب کسي نيست انگار روي موارد فرهنگي کار کنه مثلا وزارت فرهنگ دقيقا کارش چيه؟؟؟ اين همه سال فقط کارش شده منتظر يه فيلم جنجالي باشه که قبل از اينکه بياد روي پرده ورش دارن يا توي خيابونا... من قبول دارم خودمون کمي شايد در مواردي بيش از حد حرف از ايراني بودن و اين چيزا ميزنيم ولي واقعا من نوعي وقتي تلاشمو کردم يه عده به راه راست هدايت بشن نشدن حالا مني که به تاريخ ايران افتخار ميکنم و به حال کنوني افسوس ميخورم چه کار ديگه اي از دستم برمياد؟ نکته همينه خيلي از ما ها اینجوری هستیم
    من خدا شاهده ادعاي مغز کل بودنو اين چيزارو ندارم ولي حقيقتا وقتي به دانشگاه ميري توقع داري با 4نفر يه بحث خوبي داشته باشي که اخرش يه نتيجه بهت بده
    ولي اصلا بحثي در کار نيست! دغدغه هاي بچه هاي امروز اصلا معلوم نيست! هرکي يه چيزي ميخواد که اونم يه چيز زورگذر هست و اينده نگرانه نيست. اونم توي اين شرايطي که اين نسل ها قراره اينده کشورو بسازن.
    و حالا اين افرادي که راجبشون گفتم بسيار زيادن ولي باز هم صدر رحمت به همونا! اينايي که توي مقاله اومده ديگه... خب حالا چه کسي در راس اين موارد هست؟ تا وقتي به من و شما وقتي چشم باز ميکنيم حرف زدن ياد ندن نميتونيم حرف بزنيم.يک جامعه همينطور که به وجود نمياد موارد زيادي درش دخيل هست همونطوري گفته شد توي امارها صداقت وجود نداره.
    در مجموع با مقاله موافقم ولي خيلي بيشتر از ما مسوولين بايد به فکر اينروزا ميافتادن طوري که با پرداختن صرف به ارزشهاي مذهبي خواستن يکسري از مسائل رو اصلا حذف کنن! نه تنها نشد بلکه يه عده هم از اون ور بوم افتادن و همچيزو سياه و سفيد ديدن.یه گروه دیگه هم اومدن به فردوسی توهین کردن که ادب دانان میدونن چه نقش بزرگی رو برای زبان ما ایفا کرد. گروه سومي هم به وجود اومد که مقاله به اون اشاره کرده و بنده هم راجبش گفتم.همه ی اینا به خاطر این بود که هیچکس توجهی به نسلهای متوالی نکرد.
    متاسفانه خيليها در اين کشور اصلا نميدونن يک کشور چرا بايد به يک ارزش احترام بذاره. صدا و سیما هم کلا شاهکاره با سریالاش و کاری میکنه که مردم برن سراغ ماهواره
    بخشي از اين مقاله به خوبي به افکار اين روزاي ما ايرانيا پرداخت ولي به اين مساله پرداخته نشد که بالاخره مسبب اصلي کيا هستن؟ مردم؟ شما کافيه مردم 30 سال پيش رو با الان مقايسه کنيد. پس ميبينيد که مردم شايد 20-30 درصد مقصر بودن.
    موارد ديگري هم در مقاله گفته شد تشکر.

  • کامران در تاریخ: 1395/08/23

    با سلام
    بنده کلا زیاد اهل کامنت گذاشتن نیستم ولی لازم دونستم نظرم رو بگم.
    اگه بادقت به کامنت ها نگاه کنیم مشخص میشه باز هم خیلی ها پس از خواندن مقاله بدون این که به رفتار های خودشون فکر
    کنن نظرات خودشون رو اعلام می کنن که بغضا اشتباهه
    دوستان قبل از این که به دنبال مقصر باشید به خودتون نگاه کنید . سعی کنید خودتون فرزندانتون و خانوادتون رو تو این اوضاع با احتیاط تربیت کنید

  • عرفان در تاریخ: 1395/08/23

    آقا کامران اگه منظورتون با من بود که خدمتتون بالا عرض کردم مردم هم که منو شما باشیم کم تقصیر کار نیستیم این همه نوشتم به خاطر چیزهایی بود که مشاهده کردم و اتفاقا بر اساس تجربیات خودم هم نوشتم که شاید در بعضی موارد ممکن بود خودمو در مقاله پیدا کنم!
    من به عنوان یه ایرانی اعتراف میکنم که زمان مطالعه م کمه و جدا برای این مساله برنامه دارم همونطوری که اگه چندین نفر به این درد دچار باشن قطعا تاثیر بسزایی در جامعه ی خودشون میذارن و چه بسا جامعه ی تازه ای به وجود بیارن که اصلا خوشایند نیست که در مقاله چنین چیزی اشاره نشد
    اما حرف بنده اینه که همه چیزو سیاه سفید نبینیم اینطور که از نظرات پیداست باید گفت بعد از خواندن مقاله جو سیاه و سفیدی وجود داره و داره تبدیل میشه به صفحه ی شطرنج و الان سیاه ما هستیم!
    ژاپن اگه شد ژاپن به خاطر این بود که توی مدارسشون اخر هر روزی یه ساعت میذاشتن که دانش آموزان به اشتباهاتشون در اون روز اعتراف کنن ولی وقتی سیستم آموزشی ما شده نمره بده نمره بیار چه اخر عاقبتی پیدا میکنه اون کشور؟؟ به نظرتون این یخورده عمیق نیست؟ اینکه یه بچه 7-8 ساله رو طور دیگه ای تحویل جامعه بدیم؟
    به نظر میرسه کمی ریشه ای تر فکر کنیم به نتایج بهتری برسیم بعضی چیزارو نمیشه کتمان کرد با تمام احترام به شما عرض کردم

    Maziyar در تاریخ: 1395/09/03

    کتابای پر از محتوای سنگینه که اگه بهشون نگاه کنی میفهمی که سعی دارن بچه ها رو به یک راه بکشن مثلا کتابی مثل عربی به چه دردی میخوره ولی همه این کتاب ها هدف داره و میخوان بچه هارو جوری تربیت کنن که مثل سربازهای کلون شده ی دولت باشن

  • محمود ای تی سی در تاریخ: 1395/08/23

    نقاط اشتراک من با شما
    php , open source , زیبا کلام ، عدم اعتقاد به استعمار در همه زمینه ها ؛ به استعمار فحش نمیدم و نقدش میکنم
    غرب چگونه غرب شد دکتر زیبا کلام رو هم بگید دوستان بخونن خیلی خوبه در شناخت غرب
    نقاط تضاد البته در مقاله:
    اگر ایرانی ها اینقدر رذل هستند با این توصیفات جنگ 8 ساله با عراق و رشادتها رو کی میتونه نفی کنه؟ هرچند حاجی گرینوف کم نداشتیم اما مجید سوزوکی زیاد داشتیم خالص و بی الایش

  • بهزاد مرادی در تاریخ: 1395/08/24

    سلام دوستان
    داشتم وبلاگ جادی رو می خوندم، به مقاله ی جالبی برخوردم تحت عنوان اخلاق دینی، اخلاق غیر دینی، جامعه ی ما و تجربه ی خرید از آمازون
    لینک مقاله:
    http://jadi.net/2016/11/amazon-ethics/
    خوندنش خالی از لطف نیست
    ارادت

  • علیرضا در تاریخ: 1395/08/24

    سلام
    من هم کیوردهای «چگونه مادر ... » را سرچ کردم و متاسفانه مقاله درست می گه.
    آیا واقعا می شه کسی با مادر خودش این کار رو بکنه
    استغفرالله

  • مالک در تاریخ: 1395/08/24

    سلام به همه دوستان مقاله جالب بود ولی باید بگم این سایت در مورد مطرح کردن این چیز ها هست؟ به نظر میرسد جناب آقای مرادی نباید وارد این مباحث میشد، مگه ایشون جامعه شناس هستند؟ چرا در حوزه ای که تخصص ندارید و اطلاع کاملی ندارید وارد میشد؟ چرا از روی حرف دیگران و مردم عادی نتیجه گیری میکنید؟ جناب آقا مرادی و جادی عزیز خیلی برای من قابل احترام هستند ولی حوزه کاری خودشون دوست دارم بحث کنم نه در مورد اعتقاداتشون و یا تفکرشون چون برای من مهم نیست، این همه غرب به خصوص بریتانیای کثیف این همه بلا سر ملت آورده حالا شما چطور این همه ظلم رو فراموش میکنید؟ چطور بعضی ها غلام حلقه به گوش غربی ها میش؟ همینها مگه ملت ما رو چندین سال به عقب نکشوندند؟ حالا میگید دشمن رو زیادی بزرگ میبینیم، من هم معتقد هستم سوء مدیریت از داخل خیلی از این مشکلات رو به بار ورده و چشم رو از کار های استعمار نمیتونم ببندم،
    دوستان بی زحمت دیگه در این موارد تو این سایت بحث راه نیاندازید همون مباحث آی تی رو جلو برید خیلی خوبه
    با تشکر

    بهزاد مرادی در تاریخ: 1395/08/24

    مالک عزیز سلام
    بنده در جای جای این مقاله هم گفتم که بنده صرفا چیکیده یی از کتاب های ذکر شده رو آورده و اصلا اظهار نظر شخصی نکرده ام مگر در بحث «جستجوی ایرانیان در گوگل».
    کسانی که این کتاب ها رو نوشتن همه در این حوزه صاحب نظر بوده و اظهار نظر شخصی نکرده اند.
    باز هم ممنون از نظر شما

  • mmd در تاریخ: 1395/08/24

    what are you, high?

  • patriot در تاریخ: 1395/08/24

    سایت شب نامه راه اندازی شد : shabnaameh.ir . روایتی از دست های پشت پرده که " استارت آپ ها " را مورد نفوذ قرار می دهند . روایتی از توطئه ای جدید علیه ایران .

    yazdan baravand در تاریخ: 1395/08/24

    فکر کنم این مستند فعلا تو دانشگاه ها به نمایش گذاشته میشه . منتظرش هستم.

    patriot در تاریخ: 1395/08/25

    بله . فقط اینکه برای مطالعه ی مستندات بیشتر میتونی به کانال شب نامه مراجعه کنید : shabnaameh@ و حتی در کنال مربوطه میتونید به کنال ادمین هم دسترسی داشته باشید و با ایشان مکاتبه کنید : shabnaameh_admin@

  • کریمی در تاریخ: 1395/08/25

    احسنت... احسنت.. احسنت.... احسنتتتت افرین. به خدا قسم که این وقتی که گذاشتم این مقاله رو خوندم ، جزء با ارزش ترین لحظات عمرم بود ، یعنی اگر خدا مقابلم رو بگیره بگه یه کار مثبت که کردی رو بگو ببینم ، من این دقایقی که این مقاله رو خوندمو با سینه سپر کرده ، میگم... عالی بود من به واقع می پذیرم که خیلی از چیزایی که توی این مقاله بود رو در خودم می بینم و باید به مرور اصلاح کنمشون و اصلا هم نمیگم بقیه و... من از خودم شروع می کنم اون چند موردی که میدونم هست و باید اصلاح بشن. و واقعا مقاله زیبایی بود. به خود من یه تلنگر زد. اگر من بتونم خانواده ایندمو بر اساس دانش به چنین مقاله ها و کتاب هایی پرورش بدم و اونا هم نسل بعدشون رو ، خودش کلی کمکه به این کشور. و بدون شک افراد دیگه ای هم از این مقاله استفاده خواهند کرد.
    فقط کافیه یه روز تو متروی تهران و BRT باشید و رفتار هم وطنارو باهم دیگه ببینید تا بدونید این مقاله چقققققققدر زیباست.

    متشکرم مجدد

    بهزاد مرادی در تاریخ: 1395/08/25

    ممنون از نظر شما خانم/آقای کریمی
    ان شاء الله که خداوند همه ی ما را هدایت کند.

  • محمد در تاریخ: 1395/09/03

    احسنت . ای کاش ما بعد از خوندن این مطالب به خودمون بیایم و راجع بهش فکر کنیم و سریع گردن جامعه و دولت و... نندازیم و نگین که من تافته ی جدا بافته ام و خودمون رو توی بوجود آوردن این بدبختیا شریک بدونیم در ضمن آیه ی ۹۷ سوره ی نسا خیلی جالب بود

    بهزاد مرادی در تاریخ: 1395/09/03

    محمد جان سلام
    نظر لطف شماست

از طریق این فرم، می توانید بدون ثبت نام نظر دهید و یا اگر قبلا ثبت نام کرده اید، با ورود ناحیه ی کاربری می توانید علاوه بر ثبت نظر، به مدیریت نظرات خود نیز بپردازید.
(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)